نارس هم
رسيده كه باشي
طعم ات اشتهاي خاك را باز مي كند
نارس هم _ فرقي نمي كند
تنها بي اشتها جويده مي شوي.
محمدعلی بهمنی/ اين خانه واژه های نسوزی دارد./
+ نوشته شده در بیست و یکم دی ۱۳۸۵ ساعت 0:38 توسط ساقی
|
رسيده كه باشي
طعم ات اشتهاي خاك را باز مي كند
نارس هم _ فرقي نمي كند
تنها بي اشتها جويده مي شوي.
محمدعلی بهمنی/ اين خانه واژه های نسوزی دارد./
و عشق ……
عشق چشمي ست كه گاه
خود را به كوري مي زند تا از خيابان عبورش دهي
بي كه بداني عبورت داد.
صُب زود
وقتي كه باد
تو كوچه صداش مياد
مي رم و فوري درو وا مي كنم
داد مي زنم:
- آي نسيم سحري!
يه دل پاره دارم
چن مي خري؟
يك نفر آمد و بر پنجره ام گِل ماليد
ولي من منتظر بارانم
دريك هواي سرد پس از باران
مردي رميده بخت
با سرفه هاي سخت
ديدم كه پهن مي كرد
عرياني خودش را
روي طناب رخت