شراب تو
ماندم به خماري كه شراب تو بجوشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پيمانه از آن مي كه تو داري
با من به بهايي كه تو داني بفروشد
مستم نتوانست كند غير تو بگذار
صد باده به جوش آيد و صد بار بكوشد
وقتي كه تو باشي خم و خمخانه تهي نيست
بايست دعا كرد كه سرچشمه نخوشد
مستي نبود غايت تأثير تو بايد
ديوانه شود هر كه شراب تو بنوشيد
مستوري و مست تو به يك جامه نگنجد
عريان شود از خويش تو را هر كه بپوشد
خاموش پر از نعره ي مستانه ي من ! كو
از جنس تو گوشي كه سروش تو نيوشد ؟
تو ماده ي آماده دوشيدني اما
كو شيردلي تا كه شراب از تو بدوشد ؟
حسین منزوی
+ نوشته شده در نهم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 20:27 توسط ساقی
|
سلام