گریه سیب
شب فرو مي افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آويخته بود
من در اين خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ريخته بود
ناگهان حس كردم
كه كسي
آنجا بيرون در باغ
در پس پنجره ام مي گريد
صبحگاهان شبنم
مي چكيد از گل سيب
+ نوشته شده در سوم دی ۱۳۸۴ ساعت 19:33 توسط ساقی
|
سلام