خاتون
کلام تو
سنگ را آب میکند
خواب را خواب
و ایوان را پر از مهتاب

در کلام خود شناوری
چون شکوفة سفید ماه در چشمه
بیان خویشتنی
چون فواره ای در حوض نقره

تو را در کلامت میچینم
تو را در کلامت میبویم
*
خاتون تو میدانی
میان شاخ و برگ قصه ها
پرنده وار بخوانی
تو میتوانی
آتشی را به آتشی دیگر خاموش کنی
تو میتوانی از ما بلابگردانی
مرگ چنان گوش به قصه ات میسپارد
که از کار خویش باز میماند
*
خاتون
شبی خوش است
میخواهم
گیسوانت را بشنوم

لب میگشایی
نسیم شبانگاه
سراپا گوش میشود
کلام تو سرانجام
آغوش میشود.

عمران صلاحی

***