سوز دل
باز كن نغمه ي جانسوز آن ساز امشب
تا كني عقده ي اشك از دل من باز امشب
تا كني عقده ي اشك از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من مي گويد
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سينه ي من مي نالد
بلبل ساز تو را ديده هم آواز امشب
زير هر پرده ي ساز تو هزاران راز است
بيم آن است كه از پرده فتد راز امشب !
گرد شمع رخت اي شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه كنم باز به پرواز امشب
گلبن نازي و در پاي تو با دست نياز
مي كنم دامن مقصود پر از ناز امشب
گرد شوق چمن وصل تو اي مايه ي ناز
بلبل طبع مرا قافيه پرداز امشب
+ نوشته شده در بیست و نهم شهریور ۱۳۸۴ ساعت 20:43 توسط ساقی
|
سلام