مناجات
صدهزاران دام و دانه ست ای خدا / ما چو مرغان حریص بینوا
دم به دم ما بسته ی دام نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
می رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می رویم ای بی نیاز
ما در این انبار گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل در گندم است از مکر موش
اول ای جان دفع شر موش کن / وآنگهان در جمع گندم کوش کن
گر نه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست؟
گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی نباشد هیچ غم
چون عنایاتت بود با ما مقیم / کی بود بیمی ازآن دزد لئیم
مثنوی مولوی / دفتر اول
+ نوشته شده در شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 1:4 توسط ساقی
|
سلام