"محمد" (ص)کافرینش هست خاکش 

هزاران آفرین برجان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش 

 طراز کارگاه آفرینش

سر و سرهنگ میدان وفا را  

سپه سالار و سر خیل انبیا را

ریاحین بخش باغ صبحگاهی

 کلید مخزن گنج الهی

یتیمان را نوازش در نسیمش 

 از آن جا نام شد دُر یتیمش

به معنی کیمیای خاک آدم 

 به صورت توتیای چشم عالم

ز شرع خود نبوت را نوی داد 

خرد را در پناهش پیروی داد

اساس شرع او ختم جهانست 

 شریعت ها بدو منسوخ از آنست

من آن تشنه لب غمناک اویم 

 که او آب من و من خاک اویم

به خدمت کرده ام بسیار تقصیر 

چه تدبیر ای نبی الله چه تدبیر

کنم درخواستی زان روضه پاک 

 که یک خواهش کنی در کار این خاک

برآری دست از آن بردیمانی 

 نمائی دست برد آن گه که دانی

کالهی بر"نظامی" کاربگشای 

ز نفس کافرش زُنّار بگشای

دلش در مخزن آسایش آور

 بر آن بخشودنی بخشایش آور

اگر چه جرم او کوه گران است 

 ترا دریای رحمت بیکرانست

بیامرزش روان آمرزی آخر 

 خدای رایگان آمرزی آخر 

نظامی گنجوی