سجاده عشق
ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
درمیان خیمه ها راز و نیاز
محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون
کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق
قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند
پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز
گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم
هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دُردی جام تو باد
تن که ارزان است گو جان می دهم
هرچه خواهی تو بگو آن می دهم
خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ
امتحان کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر ترا لایق شدم
مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون
کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند
کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق
قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند
+ نوشته شده در ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:22 توسط ساقی
|
سلام