هر که دارد هوس اش نه! عطش اش بسم الله
تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است
چشم ها بس که مطهر شده زمزم شده است
نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است!
واژه هایش همه همرنگ محرم شده است
ظهر داغی است عطش ریزی روحم گویاست
از سرم سایه ی طوبا نفسی کم شده است
هر که دارد هوس اش نه! عطش اش بسم الله
راه عشق است و به این قاعده ملزم شده است
سوکواران شما مرثیه خوان خویش اند
بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است
من ملک بودم و فردوس برین می داند
این مَلِک شور که را داشت که آدم شده است
من نه مداحم و نه مرثیه سازم - اما
سرفراز آن که به توفان شما خم شده است
محمد علی بهمنی
+ نوشته شده در پانزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 0:45 توسط ساقی
|
سلام