تبليغاتX
ساقی شعر

ساقی شعر

ادبی

شبا مستم ز بوی تو ، خیالم ها ز روی تو

خرامون از خیال خود ، گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

گناه من تویی جادو ، نگاه من تویی هر سو

مرا از خواب من بانو ، تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی و زار و ، کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم ، تو بردی از نگات مارو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون....

+نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1390ساعت23:16توسط ساقی | |

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز

درمیان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون

قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجاده ی مولای عشق

روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند

چشم بر مولای محشر دوختند

 

پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز

گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم

پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد

مست مست از دُردی جام تو باد

تن که ارزان است گو جان می دهم

هرچه خواهی تو بگو آن می دهم

 

خوانمت امروز در میدان جنگ

آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحان کن که چون عاشق شدم

بی کفن بی سر ترا لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون

چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند

کو توانی تا که حاشایم کند

 

کربلا سجاده ی مولای عشق

روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند

چشم بر مولای محشر دوختند

+نوشته شده در ششم آذر 1390ساعت0:22توسط ساقی | |

تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو

پرده ی غنچه می دِرد خنده ی دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشه ی تاج سلطنت می شکند گدای تو

خرقه ی زهد و جام می گر چه نه در خور همند

این همه نقش می زنم  از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو

+نوشته شده در ششم مرداد 1390ساعت14:5توسط ساقی | |

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آینه ی صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری 


ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست 

بی باده ی ارغوان نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست 


این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست

در بند سر زلف نگاری بوده ست

این دسته که بر گردن او می بینی 

دستی است که بر گردن یاری بوده ست 


چون بلبل مست راه در بستان یافت

روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت

دریاب که عمر رفته را نتوان یافت 




+نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت23:5توسط ساقی | |


اين طرف مشتي صدف آنجا كمي گل ريخته
موج، ماهيهاي عاشق را به ساحل ريخته

بعد از اين در جام من تصوير ابر تيره‌ ايست
بعد از اين در جام دريا ماه كامل ريخته

مرگ حق دارد كه از من روي برگردانده است
زندگي در كام من زهر هلاهل ريخته

هر چه دام افكندم، آهوها گريزان‌تر شدند
حال صدها دام ديگر در مقابل ريخته
هيچ راهي جز به دام افتادن صياد نيست
هر كجا پا مي‌گذارم دامني دل ريخته

زاهدي با كوزه‌اي خالي ز دريا بازگشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ريخته!
فاضل نظری

+نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت1:3توسط ساقی | |

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگی مو در می کنم

 

شادیِ شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگی مو در می کنم

فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگی مو در می کنم

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترسم ناتموم گذوشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شده

تو لاجوردی هوس یه آب تنی

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگی مو در می کنم

با اینا بهارو باور می کنم!

به یاد " فرهاد " و برای " شهریار همیشه یار "  

 

 

+نوشته شده در یکم بهمن 1389ساعت22:39توسط ساقی | |

مراسم شب یلدا آیا کریسمس همان یلداست

ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت های خدایی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده های اهریمنی می پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب یلدا و سنت های  دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است كه ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شكرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا می ساختند و پیروزی نیكی بر بدی و روشنایی بر تاریكی و داد بر ستم را گرامی می داشتند.

مراسم شب یلدا آیا کریسمس همان یلداست

شب یلدا نیز یكی از این موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاریكی و تباهی و وحشت بوده و اغلب سعی می كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پلیدی و تباهی در آن راه نیابد. شب یلدا طولانی ترین شب ها است. یعنی تسلط تاریكی بر زمین از تسلط نور خورشید و روشنایی می كاهد. و چون فردای این شب روشنایی بر ظلمت غالب و روز طولانی می شود، ایرانیان تولد دوباره خورشید را كه مظهر روشنایی است جشن می گیرند.

در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. در هر ماه روزی را كه نام روز با نام ماه یكی باشد، جشن می گرفتند .

دی ماه، در ایران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستین روز دی ماه و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، سه روزی كه نام ماه و نام روز یكی بود. و در این سی روز ماه، سه روز آن «دی» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن می گرفتند. امروز از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال.

یلدا از نظر معنی معادل با كلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است . واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است . ولادت خورشید ( مهر و میترا )  و رومیان آن را ( ناتالیس انویكتوس ) یعنی روز ( تولد مهر شكست ناپذیر   ) نامند .


آیا می دانید حكایت درخت كریسمس و ستاره بالای آن چیست ؟

از منابع رومی می دانیم که پیران و پاکان در این شب به  تپه ای رفته ، با لباس نو و مراسمی از آسمان می خواستند که آن «رهبربزرگ» را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجی ، ستاره ایست که بالای کوهی – به نام کوه فیروزی- که دارای درخت بسیار زیبایی بوده است، پدیدار خواهد شد.

ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا، موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. ازین روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست،

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت


آیین شب یلدا یا شب چله

صدای پای یلدا آرام آرام به گوش می رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نوه ها نیز از آن سوی برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند . برگزاری مراسم یلدا ، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندادن و دوستان نزدیك محدود میشود .ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و  سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص ، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.


فال حافظ و شاهنامه خوانی

یكی دیگر از رسم های شب یلدا، «فال حافظ گرفتن»  است اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است.  شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسی برای كوچكترها نیز از آیین های یلدا است كه خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد.
منبع وب سایت کودکان

+نوشته شده در بیست و نهم آذر 1389ساعت0:25توسط ساقی | |

 

تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است

چشم ها بس که مطهر شده زمزم شده است

نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است!

واژه هایش همه همرنگ محرم شده است

ظهر داغی است عطش ریزی روحم گویاست

از سرم سایه ی طوبا نفسی کم شده است

هر که دارد هوس اش نه! عطش اش بسم الله

راه عشق است و به این قاعده ملزم شده است

سوکواران شما مرثیه خوان خویش اند

بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است

من ملک بودم و فردوس برین می داند 

این مَلِک شور که را داشت که آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثیه سازم - اما

سرفراز آن که به توفان شما خم شده است

محمد علی بهمنی

+نوشته شده در پانزدهم آذر 1389ساعت0:45توسط ساقی | |

در طلب زن دایما تو هر دو دست

که طلب در راه،نیکو رهبر است

لنگ و لوک و خفته شکل بی ادب

سوی او می غیژ و او را می طلب

گه به گفت و گه به خاموشی و گه

بوی کردن گیر،هر سو بویِ شه

مثنوی / دفتر سوم

+نوشته شده در چهارم آذر 1389ساعت23:59توسط ساقی | |

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت

 دلي كه كرده هواي كرشمه‌هاي صدايت

 نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز

كه آورد دلم اي دوست! تاب وسوسه‌هايت

 ترا ز جرگه‌ي انبوه خاطرات قديمي

 برون كشيده‌ام و دل نهاده‌ام به صفايت

 تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست

 نمي‌كنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت

گره به كار من افتاده است از غم غربت

 كجاست چابكي دست‌هاي عقده‌گشايت؟

 به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك

به خاكساري دل بين كه سر نهاده به پايت

"دلم گرفته برايت" زبان ساده‌ي عشق است

 سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت! حسین منزوی

+نوشته شده در بیستم آبان 1389ساعت0:24توسط ساقی | |